بذار همه بدونن همه مردم این شهر نمی خوام دل توو سینه بشه پژمرده ، پر پر یه حرفی رو
لبامه یه بغضی توو گلومه حالا داد میزنم تا خدا جون هم بدونه دوستت دارم دوستت دارم دوستت
دارم یه دنیا عاشقونه دوستت دارم
ای دل منتظر باش
سختی ها پایان میابد
عشق رازي است مقدس. براي کساني که عاشقند،عشق براي هميشه بي کلام مي ماند؛اما براي کساني که عشق نمي ورزند،عشق شوخيِ بي رحمانه اي بيش نيست












عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هرچه بيني عكس يار
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني با پرستو پر زدن
عشق يعني اب بر اذر زدن
آرزو دارم شبي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني
مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

عشق فراموش كردن نيست بلكه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است،
عشق ديدن نيست
بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست
بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است
اگر چشمهايم تورو خواست قول ميدم چشمهايم رو ببندم
اگر زبانم تو رو خواست قول ميدم با دندانم گازش بگيرم
اما اگردلم تو رو خواست چه کنم![]()











این از یک دوست عزیز دل شکسته
من هستم چون هستم...!!!
دين را دوست دارم ولی از کشيشها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آيينه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم
پس هستم
اينچنين می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.
دين را دوست دارم ولی از کشيشها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آيينه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم
پس هستم
اينچنين می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.
دين را دوست دارم ولی از کشيشها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبانها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زنها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آيينه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم
پس هستم
اينچنين می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم.
رسيدن خبر مرگ فرهاد به شيرين و زاری او
| چونا گه یافت آن فرصت که می جست | به نوشین شربتی زهرش فرو شست | |
| قدح پر کرد و در دست شکر داد | لبش را ز آخرین شربت خبر داد | |
| چو ماه نازنین کرد آن قدح نوش | درون نازکش افتاد در جوش | |
| خرابی یافت اندر قالبش راه | ز پرواز از عدم شد جانش آگاه | |
| نخست از بی خودی خود را بهش کرد | وداع ما در فرزند کش کرد | |
| که رحمت بر تو باد ای مادر پیر | که در زحمت نکردی هیچ تقصیر | |
| ز تو آن سایه دیدم بر سر خویش | که امیدم نبود از مادر خویش | |
| کشد تقدیر جان کم نصیبان | گنه بر مرگ و تهمت بر طبیبان | |
| ز من با شرط تعظیمی که دانی | زمین بوسی به بزم خسروانی | |
| به مالی زیر پایش دیده غمناک | بگوئی آسمان را قصهی خاک | |
| که ما رفتیم با جان پر امید | ترا جان تازه با دو عمر جاوید | |
| درین گفتن پلک در هم غنودش | درامد خواب مرگ و در ربودش | |
| زهر چشم انجمن را خون برامد | نفیر از انجم گردون بر آمد | |
| جوان مردان به سرها خاک کردند | عروسان آستینها چاک کردند | |
| ز مژگان خلق خون دیده پالود | برامد نالههای آتش آلود | |
| به خسرو نیز گشت آن قصه روشن | که مهمان شد شکر در سبز گلشن | |
| نشست از سوگواری با تنی چند | به ماتم چاک زد پیراهنی چند | |
| ز نرگس بهر آن سرو خرامان | به خاک افشاند در دامان به دامان | |
| به صد تلخی ز شیرین کرد فریاد | که به زین خواست نتوان خون فرهاد | |
| عملها را جزاها در کمین است | جزای آن که من کردم همین است |
| نکو را نیک و بد را بد شماراست | به پاداش عمل گیتی به کار است | |
| چو خسرو جرم خود را یافت پاداش | پشیمان وار گشت از دیده خون پاش | |
| طمع یک بارگی برداشت از دوست | رضا بی مغز گشت و کینه بی پوست | |
| ز ار من در مدائن رفت غمناک | ز حسرت کام خشک و دیده نمناک |
![]() |
.jpg)
.jpg)
در جست و جوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف كردن وجود ندارد.خیلی دنبالت گشتم ولی پیدات نکردم
هيچ وقت دل به كسي نبند…چون اين دنيا اينقدر كوچيكه كه توش ۲ تا دل كنار هم جا نمي شن…!!ولي اگه دل بستي,هيچ وقت ازش جدانشو…!چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نمي كني…!!!!
|
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر و تبر تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

وقتی شب پر از صدای گريه وهراس مرگه باد پاييزی تو فکر چيدن يه دونه برگه
وقتی تو چله سرما تک درختی تک و تنهاست به کدوم اميد واهی بگه خورشيد پشت ابراست؟
وقتی عاشقی سيا مست؛ با دو تا چشمای گريون کنج ميخونه ميشينه از غم زمونه داغون
فقط اونه که می دونه شب سياه و راه درازه اونی که دلش را برده دنيا شم ميخواد ببازه
من همون يه دونه برگم که رسيده وقت مرگم کی ميدونه شایدم تو بگیری دستای سردم
شایدم درخت پیرم؛ که تو چنگ باد اسیرم کاشکی تو باشی بهارم ببینم که جون میگیرم
ببینم عاشقی شادم که به کام دل رسیده با دو تا چشمای نازت به خود خدا رسیده
من میخوام که سبز باشم تا دوباره پا بگیرم سراغ تو رو تو ابرا از خود خدا بگیرم
اگه تو باشی کنارم دیگه غصه ای ندارم شعرامو واست میخونم سر رو شونه هات میزارم
من میدونم با تو بودن واسه من فقط یه رویاست ولی رویای قشنگت واسه من تموم دنیاست
تو همون عزیز نازم تو همه راز و نیازم پا گذاشتی توی قلبم خونتو اینجا میسازم

-
چي مي شه مي نويسم آدما رو دوست ندارم ديگه حتي فكر اون لحظه ها رو دوست ندارم... زندگي رو شونه هام سنگيني مي كنه عجيب پس گناه من چيه كه دنيا رو دوست ندارم؟!! ولي بنده هات نساختن با دلم تك تكشون اين كه جرمي نداره بنده هاتو دوست ندارم... دوس دارم بياي بدون قايق اما مهربون دسمو بگيري و تا لب دريا ببري داره پاييز مي شه اما تو هنوز نيومدي... نکنه راي تو رو شکوفه هاي سيب زدن نکنه موندي که من رو نبري يا ببري اين تويي همون کسي که واسه من نوشته بود
خواب نداري تا منو اون ور ابرا ببري...
(تو اندازه تنهايي من خوشبختي....و من به اندازه ی مهربونی تو غمگینم)
-




-



-


یکی که به وقت گریه سر رو شونه هاش بذاریم
ما رو باش خیال می کردیم که یکی به فکرمون هست
میون این همه وحشت توی این کوچه بن بست
ما رو باش دل به کی بستیم چشم به راه کی نشستیم
ما که واسه خاطر تو قرق ماهو شکستیم
وقتی خورشید حقیقت از خواب قصه برآشفت
تازه فهمیدم چه آسون چشم تو به من دروغ گفت
هاج و واج رد نگاتو به گلای قالی دوختی
تو به فکر من نبودی توی گرگ و میش مهتاب
حتی اندازه چشمی که یهو می پره از خواب
ديگه واژه هام تموم شد
ديگه من حرفي ندارم
همه زندگيمو با عشق
واسه چشماي تو دادم
حالا كه دلم گرفته
چرا من تو رو ندارم...
چرا جاي دستاي تو
تو دستام خزون و دارم...
چرا ديگه وقت بارون
شونه هاتو من ندارم...
مي دوني؟ دلم گرفته
واسه تو ،قد يه دنيا
واسه من زندگي بي تو
شده كابوس يه رويا
زندگي بي تو يه مرگه
يه مرگه آروم و ساده
كاشكي بودي و مي ديدي
كه بي تو من خيلي تنهام....
بعد تو حتي تو خوابم
دل من گريه اش ميگيره
واسه اون ماهي عاشق
كه تو تنگ غم اسيره
دل من گريه اش مي گيره
واسه تو،كه خيلي خوبي
واسه تو كه بعد عمري
واسه من هنوز هموني
دل من خيلي شكسته
به دست مردم دنيا
به دست همونايي
كه گذاشتن منو تنها
زندگي يه رسم زشته
كي ميگه اين سرنوشته...
سرنوشت تنهايي توش بود...؟!
تو كجا اينو نوشتن؟؟!!...
كه باشن عاشقا تنها؟
كي تو تقسيم زمونه
گريه رو به عاشقا داد؟
كي گفت عاشقا فدا شن؟
كه يكي زنده بمونه؟
كي گفت سهم اونا رفتن
سهم ما تنها نشستن؟
پس كجا؟ كو اون عدالت؟
چي شد اون همه صداقت؟
من دلم گريه اش گرفته
اما من اشكي ندارم
كه به خاطرت ببارم
ديگه اينجوري نميشه
آخرش مگه چي مي شه؟
اين همه حرفا رو گفتم
يه چيزي رو از ياد بردم
من و تو بازيگر نيستيم
اخر فيلم نمي ميريم
ما تو فيلمنامه ي اونا
ديگه هيچ نقشي نداريم
توي فيلمنامه ي اونا
مثل فيلمنامه ي دنيا
مردنش براي ما بود
زندگيش براي اونا
اما ما زنده مي مونيم
حالا تو هر جاي دنيا
واسه زندگي دوباره
يه فيلم تازه ميسازيم
عاشق اگه تنها باشه
اگه دورترين جاي دنيا باشه
هميشه عاشقه
اما حد اقل من به قلبم یاد دادم که وقتی شکست لبه ی تیزش تو دست اونی که
شکستش نره ![]()
خدايا آنکه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت در تنهاترين تنهاييش تنهاي![]()
تنهايش نذار ![]()
در سفر گم شده ام من ,, راه برگشتي نمونده ,, ديگه با غصّه و غم ها
راه سازشي نمونده ,, راه سازشي نمونده
.دوستاني بهتر از شمر و يزيد ... دوستاني همچو من مشروط ...و اتاقي كه همين نزديكي ست ..پشت ان كوه بلند
اهل دانشگاهم ... پيشه ام گپ زدن است .. گاه گاهي مي نويسم تكليف مي سپارم به شما
تا به يك نمره بيست كه در ان زنداني ست ... دلتان تازه شود... چه خيالي چه خيالي ...
مي دانم گپ زدن بيهوده است ... خوب مي دانم دانشم كم عمق است ... اهل دانشگاهم
عشق از پنجره ها مي گيرم ... همه ذرات مخ من متبلور شده است
درس هايم را وقتي مي خوانم ... كه خروس مي كشد خميازه ... مرغ و ماهي خوابند
خوب يادم هست .. مدرسه باغ آزادي بود ... درسها را آن روز حفظ مي كردم در خواب
امتحان چيزي بود مثل آب خوردن
خوب يادم هست درس بي رنجش مي خواندم ... نمره بي خواهش مي آوردم
تا معلم پارازيت مي انداخت ... همه غش مي كردند
و كلاس چقدر زيبا بود ... و معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آن روز مثل يك بازي بود
كم كم دور شديم از آنجا ... بار خود را بستيم
عاقبت رفتيم به دانشگاه ... رفتيم از پله دانشكده بالا
بارها افتادم
در دانشگاه اتوبوسي ديدم ... يك عدد صندلي خالي داشت
من كسي را ديدم كه از داشتن يك نمره ۱۰ پشت دانشكده پشتك مي زد
اتوبوسي ديدم پر از دانشجو و چه سنگين مي رفت
اتوبوسي ديدم كسي از روزنه پنجره مي گفت : كمك !!
سفر سبز چمن تا كو كو ... بارش اشك پس از نمره تك ... جنگ آموزش با دانشجو
جنگ دانشجويان سر ته ديگ غذا ... حمله درس به مخ ... حذف يك درس به فرماندهي رايانه
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك نمره به دست استاد
قتل يك لبخند در آخر ترم .. همه جا را ديدم
اهل دانشگاهم ... اما نيستم دانشجو ... كارت من گم شده است
من به مشروط شدن نزديكم
من در اين دانشگاه چقدر مضطربم ... من به يك نمره ناقابل ۱۰ خشنودم
من در اين دانشگاه در سراشيبي كسالت هستم
خوب مي دانم اتوبوس كي مي آيد ... خوب مي دانم برگه حذف كجاست
هر كجا هستم باشم ... تريا نقليه دانشكده از ان من است
چه اهميت دارد گاه مي رويد خار بي نظمي ها
رختها را بكنيم ... پس ورزش بدويم ... توپ در يك قدمي ست
و بدانيم اگر سلف نبود ... همگي مي مرديم
و بدانيم نقليه اگر يك روز نمي آمد ... همگي مي مانديم
و بدانيم اگر جزوه استاد نبود ... همه مي افتاديم
و نپرسيم كجاييم و چه كاري داريم
و نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نيست ... و اگر هست چرا يخ زده است
بد نگوييم به استاد اگر نمره تك آورديم
كار ما نيست شناسايي مسول غذا
كار ما شايد اين است ...كه در حسرت يك صندلي خالي ... پيوسته شناور باشيم
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها !!
این هم تجربه هام به من گفته
به همه عشق بورز
به تعداد کمی اعتماد کن ....................
اي دلبر ما مباش بي دل بر ما
يک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
يا دلبر ما فرست يا دل بر ما.
و به هیچکس بدی نکن ....................
همه ميگن که شیشه احساس نداره . اما وقتی روی شيشه بخار گرفته بود بعدش روش نوشتم دوست دارم خيلی آروم اشک ريخت.

تو يک ثانيه ميشه عاشق شد تو يک ساعت ميشه يکی رو دوست داشت تو يک دقيقه ميشه يکی رو خورد کرد تو ۱۰ دقيقه ميشه با کسی آشنا شدولی يک عمر طول ميکشه تا کسی رو فراموش کنی.

اگه يه روز فهميدی ۱۰۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱ نفر دوست داره بدون اون منم
اگه يه روز فهميدی هيچ کس دوست نداره بدون من مردم

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نصار ميکنی امروز با شاخه گلی کوچک يادم کن به جای سيل اشکی که فردا بر مزارم ميريزی امروز با تبصمی شادم کن
من امروز به تو نياز دارم نه فردا !

ميگی عاشق بارونی ولی وقتی بارون مياد چتر باز ميکنی
ميگی عاسق برفی ولی از يه گوله برف ميترسی
ميگی عاشق پرنده ای ولی انو تو قفس زندونی ميکنی
ميگی عاشق گلهايی ولی اونا رو از شاخه ميچينی
چطور انتظار داری باور کنم وقتی ميگی دوست دارم؟؟؟؟

اگه يه روز غمگين بودی و احتياج به درد دل داشتی خبرم کن . بهت قول نميدم بخندونمت ولی اين قول رو ميدم باهات گريه کنم

ضربان قلب من وتو هيچ وقت شوخی نبوده است

مهم نيست که منو دوست نداری . . .
مهم اينه که ميدونی من تو رو دوست دارم. . .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

|
رويا [General] |
|
دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت
عکسهای با حال عاشقانه [General] |
باز بی تو مثل هر لحظه خودم را باختم
آری از درد ملالت من رها گشتم ولی
عاشقانه خویش را در دام تو انداختم


ساقی و باده پرستی مسلک و راهم نبود
با تماشای رخت ،در جام می پرداختم
باز جاری شد صدایت ، نغمه های زیر پوست
مست و حیران ، اسب دل را در وجودت تاختم
&



.jpg)
.jpg)

.jpg)






